تبلیغات
حاج سیاح - مطالب ابر تخت جمشید

تا خلیج پارس-5

چهارشنبه 24 بهمن 1397  07:37 ق.ظ

نوع مطلب :فارس ،

بعد از 1 ساعت به نقش رستم رسیدیم. بلیط ورودی به محوطه نفری 3هزار تومان بود. این بار دیگر امیرحسین مثل پاسارگاد به خاطر سرباز بودنش درخواست تخفیف نکرد. یک راست گفت: آقا سه تا عادی بده و یکی سرباز. متصدی فروش بلیط هم خندید و فقط بلیط سه نفر را حساب کرد. مطمئنم اگر می گفت آقا به سربازها تخفیف نمی دهید یا اگر می گفت آقا لطفا به سربازها تخفیف بدهید جواب نمی گرفت. لحن دستوری و عادی جلوه دادن کارکرد فوق العاده ای داشت.

نقش رستم واقعا باشکوه بود. آرامگاه چهار شاه هخامنشی چنان استوار و باظرافت در دل صخره های کوه رحمت ایجاد شده بود که آدم را تحت تاثیر قرار می داد. خشایارشاه و داریوش اول و اردشیر اول و داریوش دوم. 

همین که وارد شدیم راهنمایی آمد سمت مان و چند سوال مطرح کرد که می دانید چرا به این جا می گویند نقش رستم؟ می دانید در دل صخره ها، در آن بالا پشت این این سنگ نگاره ها چه چیزهایی قرار دارد؟ می دانید سنگ نگاره های پای این قبرها هر کدام چه داستانی را می گویند؟ 

خوشم آمد. برای جلب توجه کردن خوب بود. اما ادامه نداد. چرا؟ چون پول می خواست. ما هم بی خیالش شدیم. گفتیم هر چه می خواهی بگویی توی ویکی پدیا و گوگل هست و بعدا می خوانیم. و انصافا صفحه ویکی پدیای نقش رستم و پاسارگاد و تخت جمشید مثل یک کتاب کامل کامل است.

برای من جالب تر از آرامگاه چهار شاه هخامنشی و سنگ نگاره های باشکوه، حکاکی های شاهان ساسانی بود. شاهان ساسانی زیر سنگ نگاره های قبور شاهان هخامنشی تابلوهای حکاکی خود را قرار داده بودند. آثار شاهان هخامنشی را از بین نبرده بودند. بلکه زیر امضای آن ها امضای خود را به جا گذاشته بودند. از دریافت حلقه ی شاهی توسط اردشیر بابکان از اهورا مزدا بگیر تا پیروزی های شاپور بر شاهان رومی... ساسانیان دنباله روی هخامنشیان بودند. آن ها خودشان را یک جورهایی ادامه ی هخامنشیان می دانستند. به همین خاطر بود که حکاکی ها و سنگ نگاره های خودشان را زیر سنگ نگاره های هخامنشیان ایجاد کرده بودند.

به رابطه ی ساسانیان با هخامنشیان فکر کردیم. چه قدر شبیه رابطه ی جمهوری اسلامی با صفویان بود... یعنی همان مشکلاتی را که ساسانیان در حکومتشان در مقایسه با هخامنشیان داشتند جمهوری اسلامی هم در مقایسه با صفویان دارد؟

از بین شاهان ساسانی، بهرام دوم مضحک بود. او کتیبه ای از دوران عیلامی (پیش از هخامنشیان) را پاک کرده بود و روی آن کتیبه، سنگ نگاره ای از خودش و اعضای خانواده ی سلطنتی اش حک کرده بود. از عیلامیان نفرت داشت؟ نمی دانم. برای من میل به عکس دسته جمعی و سلفی را زنده کرد. میلی که حدود 2000 سال پیش هم وجود داشته گویا. ولی خب، امکانش فقط در دست شاه بوده.

و کعبه ی زرتشت... بنای چهارگوشی که هنوز هم کشف نشده که چه کارکردی داشته. خیلی شبیه آرامگاه کمبوجیه در پاسارگاد بود. با این تفاوت که از آرامگاه کمبوجیه فقط یک دیوار سالم مانده بود و کعبه ی زرتشت همه ی دیوارهایش سالم مانده بودند. آتشکده بوده؟ محل نگه داری اسناد شاهنشاهی بوده؟ آرامگاه بوده؟ هیچ معلوم نیست... ولی هر چه بود، باشکوه بود..

بعدش راه افتادیم سمت تخت جمشید. تا نقش رستم 6 کیلومتر فاصله داشت. ردیف درخت های بلندبالای کاج از میدان ورودی مرودشت تا تخت جمشید واقعا زیباست. کار محمدرضاشاه بوده...

فروش بلیط ورودی تخت جمشید با دستگاه بود. به خاطر همین امیرحسین نتوانست تخفیف سرباز بودن بگیرد. وقتی وارد شدیم دو خانم جوان پیشنهاد دادند که راهنمای ما در بازدید از تخت جمشید باشند. گفتند شما نمی دانید داستان ها را و تخت جمشید برای تان یک مشت سنگ شکسته ریخته خواهد بود. قبول نکردیم که راهنمای ما باشند.

و خب تخت جمشید تخت جمشید است دیگر. بقایای به جا مانده شکوه و عظمتی را نشان می دهد که چشم را خیره می کند. خشایارشاهی که پروژه های نیمه تمام داریوش را در تخت جمشید تمام کرد جالب بود. سرستون ها اعجاب برانگیز بودند. شیوه ی ساخت هم جالب بوده. اول سنگ ها را روی هم می چیده اند و بعد آن ها را می تراشیده اند و حجم و شکل می داده اند... مطمئنا ساخت چنین کاخی از سنگ های سخت پروژه ای بس سنگین و هزینه بر بوده. آیا مردم عادی در زمان هخامنشیان به خاطر این پروژه نابود نشدند؟ آیا آدم هایی مثل من که به هیچ جای حکومت وصل نیستند در آن دوران در رنج و مضیقه نبودند؟ نمی دانستیم. البته حمید می گفت ساخت این پروژه خودش انتهای اشتغال زایی بوده. مطمئنا جابه جا کردن این سنگ ها از معادن تا به این جا هزاران فرصت شغلی ایجاد می کرده: از خود کارگر بگیر تا خدمت دهنده ای که شام و ناهار برای او فراهم می کرده تا حسابداری که حساب و کتاب ها را نگه می داشته...

از خزانه ی تخت جمشید تقریبا هیچ باقی نمانده بود. در بروشور راهنما نوشته بودند که این خزانه به هنگام کشف پر از طلا و سکه و اسناد حساب داری بوده که کاشفان به یغما برده بودند. 

ساعت 2 ظهر شده بود. خسته شده بودیم. می خواستیم به دیدار شیراز برویم هر چه زودتر. بی خیال موزه ی تخت جمشید شدیم. فقط به دیدن آرامگاه اردشیر سوم در بالای تخت جمشید بسنده کردیم و عکس یادگاری های قشنگ قشنگ انداختیم و به سوی شیراز روانه شدیم.



نوشته شده توسط: پیمان حقیقت طلب | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: نقش رستم ، تخت جمشید ،