تبلیغات
حاج سیاح - تا خلیج پارس- 4

تا خلیج پارس- 4

چهارشنبه 24 بهمن 1397  07:38 ق.ظ

نوع مطلب :فارس ،

از گردنه های کولی کشت و مرغاب رد شدیم و به دشت وسیع مرغاب رسیدیم. ساعت 7 صبح پنج شنبه 18 بهمن 1397 از آباده راه افتادیم و ساعت 8:45 دقیقه به پاسارگاد رسیدیم. گفتیم اول صبحی پاسارگاد را ببینیم تا شلوغ نشده. بعدش می نشینیم به صبحانه خوردن. از پاسارگاد فقط این را می دانستیم که آرامگاه کوروش در آن جاست. 

بلیط مجموعه پاسارگاد نفری 3هزار تومان بود. امیرحسین سرباز بود. به بلیط فروش گفت که برای سربازها تخفیف نمی دهید؟ بلیط فروش قبول نکرد. ولی امیرحسین راه تخفیف گرفتن را همان جا یاد گرفت. راهی که باعث شد تا انتهای سفر برای اماکن فرهنگی ریالی خرج نکند!

آرامگاه کوروش در ابتدای مجموعه ی پاسارگاد بود. دورش سیم کشی داشت. دشت مرغاب دشت بزرگی بود. با آرامگاه چند عکس یادگاری انداختیم و راه افتادیم سمت بقیه ی ابنیه که با فاصله ای خیلی دورتر از آرامگاه بودند. نزدیک ترین بنا کاروانسرای مظفری بود. اتابکی در قرون میانه ی اسلامی با سنگ های بازمانده از خرابه های کاخ های کوروش در دشت مرغاب کاروانسرایی ساخته بود. تویش را نمی شد دید. درش را قفل و زنجیر کرده بودند.

جاده ای آسفالته ما را به سمت بقیه ی ابنیه ی پاسارگاد می برد. ماشین برقی هم بود که نفری 3هزار تومان می گرفتند. ما زود آمده بودیم و هنوز ماشین برقی ها کار نمی کردند. وسط های مسیر اولین شان از کنارمان عبور کرد. زورمان آمد دست تکان بدهیم. همان جور پای پیاده تا آرامگاه کمبوجیه و کاخ عمومی و کاخ خصوصی و باغ پادشاهی رفتیم. فاصله ی آرامگاه تا مجموعه ی ارگ پادشاهی کوروش زیاد بود. اولین سوال برایمان این بود که این فاصله قبلا شهر بوده یا نه؟ مطمئنا بوده. آرامگاه کمبوجیه هم جالب بود. فقط یک دیوار از چهار دیوارش باقی مانده بود. سنگ های به جا مانده قرص و استوار بودند. سنگ هایی که از کوه های اطراف دشت مرغاب آورده شده بودند.

بعد از سفر نشستم به خواندن صفحه ی ویکی پدیای مجموعه ی پاسارگاد. خواندنش بعد از دیدن مجموعه جذاب بود. مثلا این که جشن های 2500 ساله شاهنشاهی در همین دشت مرغاب برگزار شده بود. مثلا این که روی آرامگاه کوروش قبلا مسجد ساخته بودند و پایه هایش پابرجا بوده. تا این که به خاطر جشن های 2500 ساله تمام بقایای آن مسجد را خراب کردند.

همین طور که داشتیم خرابه ها را می دیدیم و به قول حامد 3000 تومان پول مان را حلال می کردیم، کلی سوال به ذهنمان رسید: چرا هخامنشیان این قدر در تاریخ ما زنده اند؟ چه کسی آن ها را علم کرد؟ محمدرضا شاه؟ رضا شاه؟ چرا مثلا اشکانیان این قدر در تاریخ ما زنده نیستند و ابنیه به جا مانده از آن ها این قدر مشهور نشده؟ کار، کار پهلوی ها بوده. ایدئولوژی آن ها حکم می کرده که هخامنشیان را علم کنند. یک جمله ی طلایی هم گفتم که هنوز نمی دانم درست است یا نه: همه ی حکومت ها یک جورهایی ایدئولوژیک اند. اگر پهلوی ها هخامنشیان را باززنده کردند، جمهوری اسلامی هم تا توانسته امامزاده ها را باز زنده کرده. اصلا بدون ایدئولوژی انگار در این خاک حکومتی نمی تواند حکمرانی کند...

در این دشت مرغاب مطمئنا شهری بوده. آدم های معمولی هم زندگی می کرده اند. هخامنشیان و کوروش با آن ها مهربان بوده اند؟ آن ها آزادی داشته اند؟ می توانسته اند استعدادهای خود را پرورش بدهند و رشد کنند؟ آدم های معمولی همان قدر تحت فشار بوده اند که در روزگار کنونی هستند یا کمتر یا بیشتر؟ نمی دانستیم. پاسخ هیچ کدام از این سوال ها را نمی دانستیم.

مجموعه ی پاسارگاد ثبت جهانی بود. بزرگ بود. در دشتی وسیع قرار داشت. با ویرانه هایی که واقعا تصور کردن روزگار سلامتشان سخت بود...

2 ساعتی مشغول گشت و گذار در مجموعه ی پاسارگاد بودیم. بعد حمید پیشنهاد داد که صبحانه را برویم کنار سد سیوند بخوریم. سدی که روزگاری هیاهو به پا شده بود که به خاطرش مجموعه ی پاسارگاد زیر آب خواهد رفت. ولی تا سد سیوند با ماشین و سرعت 100کیلومتر بر ساعت 15 دقیقه راه بود. رفتیم به سمت سد. اما رودخانه ی پای سد آن قدر خشک و بی دار و درخت بود که پشیمون شدیم. جاده را ادامه دادیم تا یکی از فرعی ها. راهی که به سمت روستای کرم آباد می رفت. در اول جاده در زیر یک درخت نشستیم و صبحانه-ناهار مفصلی به رگ زدیم. ساعت 11 بود. در دامنه های زاگرس بودیم و استان فارس ما را به خود می خواند.



نوشته شده توسط: پیمان حقیقت طلب | آخرین ویرایش:پنجشنبه 25 بهمن 1397 | نظرات() 

برچسب ها: پاسارگاد ، گردنه کولی کش ، دشت مرغاب ، فارس ، کوروش ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر