تبلیغات
حاج سیاح - مشهد - 3

مشهد - 3

یکشنبه 22 اسفند 1395  04:48 ق.ظ

نوع مطلب :خراسان رضوی ،

از دهانه‌ی ورودی ایستگاه مترو در میدان بسیج مشهد پایین رفتم. خبری از دست‌فروش‌ها و دونات‌فروش‌ها نبود. دونات‌ها ‏را دکه‌های نان قدس رضوی می‌فروشند و از دکه های روزنامه فروشی هم فت و فراوان‌ترند. اولین چیزی که توجهم را جلب ‏کردم، تبلیغات روی پلکان بود. سرم را که برگرداندم دیدم عه،‌چه جالب... آدم‌ها به دیوارهای اطراف پلکان آن قدر توجه ‏ندارند. ولی به فضای زیر پای‌شان چرا. مشهدی‌ها از فضای زیر پلکان برای تبلیغات استفاده کرده بودند. و البته نه تبلیغات ‏بازرگانی، تبلیغاتی در مورد احترام به سالمندان و بازیافت زباله و این‌ها.‏
تا وارد فضای زیرزمین شدم دیدم متروی سمت راستم است. ولی هر چی گشتم باجه‌ی بلیط‌فروشی را پیدا نکردم. خدایا. ‏این گیت ورودی، این هم گیت خروجی. این نگهبانی. پس بلیط فروشی کجاست؟ از مسئول نظافتی که جارو خاک انداز به ‏دست مشغول بود پرسیدم. گفت برو از کتابفروشیه بگیر. اول فکر کردم سرکارم می‌گذارد. کمی صبر کردم. نگاهش کردم. ‏یک خانم و آقا هم همین سوال را ازش پرسیدند. به آن‌ها هم کتابفروشی را نشان داد. رفتم سمت کتابفروشی و دیدم بله... ‏آقای کتابفروش بلیط فروش هم هستند!‏
ایستگاه مترو حالتی خودمانی داشت. قطارهای دو واگنه‌ی مترو هم مزید بر علت شده بودند. کوچولوهای دوست داشتنی. ‏حس کردم آقای راننده‌ی مترو برای همه‌ی آدم‌های توی ایستگاه صبر می‌کند تا سوار شوند. هول دادنی نبود. توی مترو هم ‏خبری از دستفروش نبود. ولی خب... آن نور مهتابی توی واگن‌های مترو غریبگی می‌آورد. آدم‌ها را به سکوت وامی‌دارد...‏
ایستگاه پارک ملت پیاده شدم. درست جایی که مترو از زیرزمین به بالای زمین می‌آید و از وسط بزرگراه راه خودش را ‏می‌گیرد و می‌رسد تا وکیل‌آباد. بالای ایستگاه پر بود از مغازه. همه جوره: اسنک فروشی، ساندویچی، کتابفروشی، ‏لوازم‌التحریر، لوازم خانگی، لباس فروشی... روی در لباس فروشی نوشته بود "فروش لباس زیر زنانه از ساعت 14 به بعد". ‏حکمتش را نفهمیدم. یاد این افتادم که مغازه‌دارهای مشهدی شکم سیری کار می‌کنند. ظهر هدایایی که باید بعد از هر ‏مصاحبه به مشتریان شرکت می‌دادم تمام شده بود. خواستم همان موقع بروم چیزی بخرم که لنگ نمانم. ساعت 2 بود. هر ‏مغازه‌ای می‌رفتم بسته بود. بسته در حد پایین بودن کرکره... آقای رییس می‌گفت مغازه‌دارهای مشهدی از صبح تا ظهر کار ‏می‌کنند. از ساعت 1-2 تا ساعت 4-5 هم تعطیل می‌کنند. ‏
خواستم توی پارک ملت چرخ بزنم. گفتم چیزی ندارد. وقتت محدود است. کمی اطراف اتوبوس‌های شرکت واحد تاب ‏خوردم. روی شیشه اتوبوس‌ها مبدا و مقصدشان بود. ولی خبری ازین که قیمت چه قدر است نبود. شنیده بودم که مشهد یکی ‏از کامل‌ترین خطوط اتوبوس‌رانی شهرهای ایران را دارد و در این زمینه به مراتب از تهران بهتر است. تجربه نداشتم. برای ‏تجربه کردنش هم وقت زیادی می‌خواست. بی‌خیال شدم.‏
رفتم سمت بوستان کتاب. فضای بزرگی بود که از زیر بزرگراه و ریل‌های مترو رد می‌شد و دو طرف پارک را به هم متصل ‏می‌کرد. کتاب نمی‌خواستم بخرم. ولی باز جذب کتاب‌فروشی‌ها شدم. هدیه برای مشتری‌ها مانده بود. صنایع دستی و لوازم ‏دکوری موجود بود. ولی به سقف قیمتی که برایم تعیین شده بود نمی‌خورد.‏
ترنجستان خلیج فارس توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما همان فروشگاه‌های زنجیره‌ای کتاب‌فروشی است که در مقابل ‏شهر کتاب‌ها راه افتاده‌اند. یک شعبه‌ی بزرگ‌شان توی تهران خیابان شریعتی پایین‌تر از میرداماد بود... و تف به هر چیزی ‏که بویی از حمایت دولت و حکومت را دارد.‏
چه اتفاقی افتاد؟ ‏
ماگ قشنگی بود. انگار که یک لحاف چهل تکه را دورش دوخته باشند. قیمتش هم خوب و مناسب بود. پرسیدم که این ‏ماگ‌ها جعبه دارند؟ گفتند نه. تعداد نسبتا بالایی می‌خواستم. 20 تا. بدون جعبه نمی‌شد. گشتم و ماگ دیگری را پیدا کردم. ‏ساده بود و قاشق هم همراهش بود. سورمه‌ای بود با زمینه‌ای از ستاره‌های سفید و هشت پر. گفتم این‌ها جعبه دارند؟ گفتند ‏بله دارند. گفتم 20 تا می‌خواهم. آقای فروشنده‌ی ترنجستان نگاه کرد دید از آن 20 تا ندارد. دیدم جعبه‌های زیادی از ‏ماگ‌های دیگر هم دارد. گفتم می‌شود جبعه‌های این‌ها را بدهی با آن ماگ چهل تکه ببرم؟ ماگ چهل تکه گران‌تر هم بود. ‏گفت آن وقت این‌ها خودشان بی‌جعبه می‌مانند که! جوابش این قدر ابلهانه بود که لحظه‌ای درنگ نکردم. زدم از مغازه ‏بیرون. کاسب نبود. اگر کاسب بود دو دو تا چهارتا می‌کرد. پیش خودش حساب می‌کرد که آن بدون جعبه‌ها گران‌ترند و ‏جعبه‌دارها ارزان‌ترند و اگر کسی هم بخواهد دانه دانه بخرد زیاد در بند جعبه داشتن نداشتن نخواهد بود... استدلال نکرد ‏دیگر. کاسب نبود. حقوقش تامین بود. 20 تا کمتر بیشتر برایش مساله نبود. 250 هزار تومان کمتر بیشتر فروختن در یک ‏روز مساله نبود برایش... سر همین است که می‌گویم تف به دولت و حمایت دولت.‏
سوار مترو شدم و برگشتم سمت میدان شریعتی. این بار توی مترو سر و کله‌ی یک گدا پیدا شده بود. ملت هم کمکش ‏می‌کردند و پول می‌دادند بهش. سر میدان سوار تاکسی شدم به مقصد کوه‌سنگی. 1000 تومان گرفت. پارک کوه‌سنگی در ‏شب اسفندماهی خلوت بود. حتم دو هفته‌ی دیگر غلغله می‌شد. ولی حالا خلوت بود. جان می‌داد برای پسردخترها که در ‏تاریکی راه بروند و از وجود داشتن همدیگر لذت ببرند. ولی خبری نبود. حراست و نگهبان‌های پارک همه جا بودند. بی‌سیم ‏به دست برای خودشان می‌چرخیدند. گه گاه صدای خنده‌های زنانه‌ی گروهی بلند می‌شد. از چایخانه‌های توی پارک بود. ‏جمع‌های چند نفره‌ی دختر پسری که مشغول قلیان کشیدن بودند. پارک کوه سنگی استخر و حوض‌های بزرگ زیاد داشت. ‏همه‌شان هم خشک بودند. سوال برایم این بود که در زمان رونق مسافر این حوض‌ها را با چه آبی پر می‌کنند؟ ‏
از کوه سنگی کشیدم رفتم بالا. تمام مصنوعی شده بود. همه پلکان و نرده. درخت هم کاشته بودند. در خاکی که آن هم ‏اضافه‌شده به فضای کوه بود. کوه سنگی: ورقلمبیدگی سنگی زمین مشهد در میانه‌ی شهر. فکر می‌کردم از بالای کوه‌سنگی ‏می‌توانم شهر را ببینم. 5 دقیقه‌ای رسیدم بالا. مزار شهدای گمنام بود و ماکتی از شهر مشهد و گنبد حرم امام رضا و ‏راه‌آبه‌هایی که به سوی حرم جاری بودند. ولی شهر مشهد تمام و کمال زیر پایم نبود. اولین معارض همان برج اول پارک ‏کوه سنگی بود که هر منظره‌ای را کور کرده بود. تف به شهرداری‌ها که به خاطر دو زار پول گند می‌زنند به هر چه منظره. ‏باد شدیدی می‌وزید. بادش سوز داشت. بادگیرم در مقابلش تنم را گرم نگه می‌داشت. ولی صورت و گوش‌هایم زمهریر شده ‏بودند. سریع سک سک کردم و دویدم آمدم پایین. ‏
باید شام می‌خورم. نمی‌دانستم کجا شام بخورم. راه افتادم سمت میدان شریعتی. وقت کم بود. کمی در طول خیابان به سمت ‏میدان شریعتی راه رفتم. شاید که ماشینی برایم بوق بزند و سوارم کند. 200 متر راه رفتم. هیچ ماشینی برایم نایستاد. همین ‏جوری از کنارم رد می‌شدند. رسم نبود انگار که مسافر سوار کنند. بی‌خیال شدم. از کنار چند تا رستوران خلوت رد شدم تا که ‏دکور یک تهیه‌ غذای خانگی من را گرفت. خلوت خلوت هم بود. هیچ مشتری‌ای نداشت. کشته مرده‌ی نمای چوبی‌اش شدم. ‏وارد شدم. مادر و دختری پشت دخل نشسته بودند. غذای روز دوشنبه‌شان استانبولی بود. سفارش دادم به همراه یک ماست ‏و نشستم روی نزدیک‌ترین صندلی رو به خیابان. با صحرا کمی گپ زدم که آمده‌ام شام و این حرف‌ها. بعد هم شام را ‏آوردند و خوردم. بدوک نبود. ایده‌ی کمی لوبیا چیتی ریختن کنار گوشت روی استانبولی را پسندیدم.‏
رفتم میدان شریعتی. یک مغازه‌ای همه جور شلوار می‌فروخت 38 تومان. شلوار لی‌هایش را نگاه کردم دیدم همه دگمه‌ای و ‏فاق‌کوتاه. طلبکار به طرف گفتم آقا فاق‌بلند نداری؟ آماده بودم که مثل ترنجستان خلیج فارس با عزت نفس از مغازه بزنم ‏بیرون. این یکی ولی کاسب بود. من را برد آن طرف مغازه و گفت این‌ها فاق‌بلندند. جنسش جور بود. یک شماره 44 ‏پوشیدم و بعد یک شماره 46 و دومی اندازه‌ام بود. پولش را سلفیدم و دلم خوش شد که شب عیدی درسته وقت ندارم ولی ‏نونوار می‌شوم.‏
از یک فروشگاه عرضه‌ی محصولات سفال همدان هم 10 تا بشقاب سفالی پایه‌دار خریدم. باید برای‌شان کادو می‌گرفتم. ‏افتادم پی کاغذ کادو. اسم خیابانه هم دانشگاه بود. فکر می‌کردم چون اسمش دانشگاه است به هر حال لوازم‌التحریرفروشی ‏و کتاب‌فروشی خواهد داشت... ولی دریغ. کفش‌فروشی‌های شیک. عرضه‌ی محصولات چرم مشهد. برج آلتون و پاساژهای ‏چند طبقه. رستوران پسران کریم. حسرت خوردم که چرا برای شام رفتم آن رستوران کوچک خانگی. می‌توانستم بروم ‏رستوران خفن مشهد. ولی بعد گفتم صفای آن‌جا بیشتر بود. روزی‌رسان خداست. قسمت آن مادر و دختر بوده که یک شام ‏بیشتر بفروشند. این بازی‌های رزق و روزی آدم‌ها همیشه عجیب غریب و مبهوت‌کننده بوده...‏
رسیدم به میدان شهدا. آدرس گرفتم. گفتند برو جلوتر بعد از مدرسه یک لوازم‌التحریرفروشی هست. رفتم و رفتم. تا که ‏رسیدم به فروشگاه شازده کوچولو: عرضه‌ی بازی‌های فکری کودکان و لوازم‌التحریر. مغازه زیرزمین بود. پله می‌خورد ‏می‌رفتی پایین. نورپردازی قوی‌ای نداشت. چند تا مهتابی مغازه را روشن کرده بودند. توی مغازه چند پدر و مادر بودند و ‏بچه‌های 4-5 ساله‌ای که تاتی تاتی می‌کردند. مشغول دیدن و خریدن بودند. کاغذکادو خریدم و داشتم راه می‌افتادم از ‏مغازه بزنم بیرون که عکس‌های توی راه‌پله جذبم کردند... واااای... من وارد یک مغازه‌ی تاریخی شده بودم. عکس صاحب ‏مغازه با مصطفی رحماندوست بود و دو تا عکس کنار هم که من را تکان داد: عکس بازدید بچه‌های مهدکودک در سال ‏‏1363 از فروشگاه شازده کوچولو. بچه‌های قد و نیم‌قد بودند و کاپوت یک پیکان جوانان قناری هم گوشه‌ی عکس افتاده ‏بود. و از همان زاویه عکس دیگری در سال 1393... ستایش‌برانگیز بود. این که یک مغازه آن هم از نوع کودک و نوجوان ‏‏30 سال دوام آورده ستایش‌برانگیز بود... خیلی حال کردم...‏
سوار آخرین متروی شب اسفندی مشهد شدم و خودم را به هتل رساندم. خیلی راه رفته بودم. بی هیچ بهانه‌ای خواب رفتم.‏

نوشته شده توسط: پیمان حقیقت طلب | آخرین ویرایش:یکشنبه 22 اسفند 1395 | نظرات() 

tablette abnehmen
پنجشنبه 24 آبان 1397 12:18 ب.ظ
You can definitely see your skills within the article you write.
The arena hopes for even more passionate writers such as you
who aren't afraid to mention how they believe. Always go after your heart.
Member XXL Działanie
پنجشنبه 24 آبان 1397 09:46 ق.ظ
Thank you for sharing your superb web-site.
Eron Plus Hvor det købes
پنجشنبه 24 آبان 1397 09:20 ق.ظ
Cool website you've got going here.
peruwiańskie maca gdzie kupić
چهارشنبه 23 آبان 1397 08:34 ب.ظ
Appreciate it for sharing this amazing websites.
Celuraid Muscle
دوشنبه 21 آبان 1397 10:53 ب.ظ
Wow, lovely website. Thnx ...
http://lwowecki.info/pl/articleCategory/showArticle/id/7327.html
یکشنبه 20 آبان 1397 11:24 ب.ظ
Hi, i read your blog occasionally and i own a
similar one and i was just wondering if you get a lot of spam comments?
If so how do you reduce it, any plugin or anything you can recommend?
I get so much lately it's driving me crazy so any help is very much appreciated.
46
یکشنبه 20 آبان 1397 08:21 ب.ظ
I was wondering if you ever considered changing the layout of your blog?
Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could
connect with it better. Youve got an awful lot of text for only having one
or two pictures. Maybe you could space it out better?
https://inowroclaw.info.pl/janikowo/wiadomosci
یکشنبه 20 آبان 1397 07:53 ب.ظ
Hi, I do think this is an excellent blog.
I stumbledupon it ;) I may return once again since I
book-marked it. Money and freedom is the greatest way to change, may you be rich and
continue to guide others.
http://gazetaklobucka.pl/ewydanie/sms-download.php?form&f=GK.nr.244.21-09-2018.pdf&r=2
یکشنبه 20 آبان 1397 07:53 ب.ظ
You made some decent points there. I checked on the net for additional
information about the issue and found most people will go
along with your views on this site.
http://www.rdn.pl/religia-tagi/magdalena-urbanska
یکشنبه 20 آبان 1397 11:48 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you
knew of any widgets I could add to my blog that automatically
tweet my newest twitter updates. I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy
reading your blog and I look forward to your new updates.
http://radiowroclaw.pl/ArticlesCategories/index/164/publicystyka
یکشنبه 20 آبان 1397 07:20 ق.ظ
Hi to all, the contents present at this website are in fact remarkable for people experience,
well, keep up the nice work fellows.
http://fakty.elblag.pl/tag/kosciol/
یکشنبه 20 آبان 1397 07:09 ق.ظ
Aw, this was a very good post. Taking the time and actual effort to produce a top notch article… but what
can I say… I put things off a lot and never manage to get anything done.
http://gazetaklobucka.pl/2016/07/16/kuba654554/
یکشنبه 20 آبان 1397 05:52 ق.ظ
I know this site presents quality depending posts and
other material, is there any other web page which gives these stuff in quality?
http://inowroclaw.info.pl/artykul/cuiavia-wygrywa-w-meczu/502155
یکشنبه 20 آبان 1397 05:42 ق.ظ
Thanks designed for sharing such a good thought, piece of
writing is good, thats why i have read it fully
http://trybunaczestochowska.pl/2018/07/03/podejrzane-przez-dziurke-od-klucza/
یکشنبه 20 آبان 1397 05:19 ق.ظ
I like reading a post that will make men and women think.
Also, thank you for allowing me to comment!
http://radioram.pl/img/articles/35123/2Siedlimowice(16)-70205.jpg
یکشنبه 20 آبان 1397 05:13 ق.ظ
Thanks for one's marvelous posting! I definitely enjoyed reading
it, you might be a great author. I will always bookmark your blog
and definitely will come back later in life.
I want to encourage you to ultimately continue your great
writing, have a nice evening!
http://radiowroclaw.pl/articles/vote/81999/3
یکشنبه 20 آبان 1397 05:11 ق.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your website. It's a
very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to
come here and visit more often. Did you hire out a developer to create your theme?
Outstanding work!
http://radioram.pl/categories/271/Radio-RAM?page=3&sort=Articles.id&direction=desc
یکشنبه 20 آبان 1397 04:33 ق.ظ
Greetings from Colorado! I'm bored to tears at work so I decided to
browse your blog on my iphone during lunch break.
I love the knowledge you present here and can't wait to take
a look when I get home. I'm amazed at how quick your blog loaded on my
mobile .. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, superb site!
http://inowroclaw.info.pl/artykul/grille-na-osiedlach/500256
یکشنبه 20 آبان 1397 02:54 ق.ظ
I think that everything typed was very reasonable. But, consider this, suppose you
were to write a awesome title? I ain't suggesting your
information isn't good., however suppose you added a headline that makes
people desire more? I mean حاج سیاح - مشهد - 3 is kinda vanilla.
You should glance at Yahoo's front page and note how they create news
titles to get people interested. You might add a
related video or a related picture or two to grab people excited about everything've
got to say. In my opinion, it might bring your posts a little bit
more interesting.
http://www.radioram.pl/employees/get-user-articles/205?page=3
یکشنبه 20 آبان 1397 02:27 ق.ظ
I take pleasure in, cause I discovered exactly what I used to be
taking a look for. You have ended my four day long hunt!
God Bless you man. Have a great day. Bye
https://infoskierniewice.pl
شنبه 19 آبان 1397 01:40 ب.ظ
When I originally commented I appear to have clicked on the -Notify me when new comments
are added- checkbox and now whenever a comment is added
I receive four emails with the exact same comment.
Perhaps there is a way you are able to remove
me from that service? Cheers!
http://wabrzezno365.pl
جمعه 18 آبان 1397 11:21 ب.ظ
Its like you learn my thoughts! You seem to understand so much about
this, such as you wrote the e-book in it or something.

I feel that you simply can do with some percent to force the message home
a bit, but instead of that, this is wonderful blog.
An excellent read. I will certainly be back.
http://www.slowopodlasia.pl
جمعه 18 آبان 1397 07:36 ب.ظ
Thanks for sharing your info. I truly appreciate your efforts and I
will be waiting for your further write ups thank you once again.
http://www.szubin24.pl
جمعه 18 آبان 1397 05:36 ب.ظ
I think this is one of the most vital info for me.
And i'm glad reading your article. But wanna remark on few
general things, The web site style is wonderful, the
articles is really great : D. Good job, cheers
http://wiadomosci.pless.pl
جمعه 18 آبان 1397 04:37 ب.ظ
Having read this I believed it was really informative.
I appreciate you taking the time and energy to put this content together.
I once again find myself spending way too much time both reading
and leaving comments. But so what, it was still worthwhile!
https://www.bydgoszcz.com
جمعه 18 آبان 1397 02:36 ب.ظ
Thanks a bunch for sharing this with all folks you actually recognise
what you're talking approximately! Bookmarked. Please additionally seek advice from my website =).
We may have a link alternate agreement between us
http://gwe24.pl
جمعه 18 آبان 1397 02:03 ب.ظ
It's remarkable in favor of me to have a web site, which is
beneficial for my know-how. thanks admin
http://wiadomosci.pless.pl
جمعه 18 آبان 1397 11:21 ق.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought
this post was good. I do not know who you are but definitely you're going to a famous blogger if
you are not already ;) Cheers!
http://ekutno.pl
جمعه 18 آبان 1397 07:19 ق.ظ
Hi, i believe that i saw you visited my blog so i came to go back the desire?.I'm trying
to in finding issues to improve my website!I guess its adequate to make use of some of your ideas!!
http://www.radiozamosc.pl
جمعه 18 آبان 1397 06:56 ق.ظ
I like it when folks come together and share views.
Great site, keep it up!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30