تبلیغات
حاج سیاح - ادوارد هاپر

ادوارد هاپر

پنجشنبه 27 اسفند 1394  08:33 ب.ظ

در سال 1906 هاپر در بیست و چهار سالگی به پاریس رفت و اشعار بودلر را کشف کرد, که تا پایان عمر به مرور و بلند ‏خواندن آن‌ها ادامه داد. جذب شدن او به بودلر قابل درک اس: علاقه‌ی مشترکی به انزواجویی وجود داشت, در زندگی شهری, ‏در مدرنیته, در آرامش شب و مکان‌هایی بین راه. ‏
هاپر در سال 1925 نخستین اتومبیلش را خرید, یک دوج دست دوم, و از خانه‌اش در نیویورک به نیومکزیکو راند و از آن پس ‏هر سال چند ماهی را در جاده گذراند. و در طول راه طراحی و نقاشی کرد, در اتاق مسافرخانه‌های میان راه, در پشت اتومبیل‌ها, ‏در بیرون ناهارخانه‌های کنار جاده. بین سال‌های 1941 و 1955 پنج بار سراسر آمریکا را پیمود. 
در متل‌های بست وسترن, ‏کلبه‌های دل هیون, مسافرخانه‌های آلاموپلازا و تاپ‌بلو اقامت گزید. بی‌اختیار در طول جاده به علامت‌های اتاق خالی, تلویزیون و ‏حمام, نئونی جلب می‌شد, به تشک‌های نازک و ملافه‌های آهارخورده, پنجره‌های بزرگی که به پارکینگ گشوده می‌شدند یا ‏تکه‌چمن‌های کوتاه‌شده‌ی مقابل آن‌ها, به مسافرهای مرموزی که دیروقت شب می‌رسیدند و صبح سحر راه می‌افتادند, به بروشور ‏جذابیت‌های گردشگری محلی روی پیشخوان‌های پذیرش و چهارچرخه‌های مملو از ملافه و غیره که در راهروها پارک شده بود. ‏هاپر برای غذا خوردن در ناهارخانه‌های میان راه توقف می‌کرد, در قهوه‌خانه‌های درایو این، هات شاپس مایتی مو یا استیک ان ‏شیکز یا داگ ان سادز... و باکش را در پمپ‌بنزین‌هایی که علامت موبایل یا استاندارد اویل, گالف و بلو سانوکو داشتند پر ‏می‌کرد.‏
هاپر در این منظره‌های گمنام و اغلب پرت و دورافتاده، تغزل می‌یافت: شعر متل‌ها، شعر رستوران‌های کوچک کنار جاده... ‏نقاشی‌هایش به گونه‌ای پنج نوع مکان متفاوت را مشخص می‌کنند: هتل‌ها, جاده‌ها و پمپ بنزین‌ها، کافه تریاها و ناهارخانه‌ها، ‏مناظری از قطارها و مناظر داخل قطارها...‏
تنهایی و انزوا موضوع غالب است. به نظر می‌رسد شخصیت‌های هاپر از خانه و کاشانه‌اشان دور افتاده‌اند؛ تنها نشسته یا ‏ایستاده‌اند، لبه‌ی تختی در هتلی نشسته‌اند و نامه‌ای می‌خوانند یا جلوی پیشخوان نوشخانه‌ای گیلاسی می‌زنند، از پنجره‌ی قطار در ‏حال حرکتی به بیرون خیره شده‌اند یا در ورودی هتلی کتابی می‌خوانند. حالت چهره‌های‌شان آسیب‌پذیر و درونگرا است. گویی ‏همان لحظه کسی را ترک کرده‌اند یا کسی آن‌ها را ترک گفته؛ در جست‌وجوی کار، عشق یا هم‌صحبت‌اند. رها شده در ‏مکان‌های میان راه. اغلب شب است و از پنجره تاریکی و خطر جاده‌ای بی‌انتها یا شهری غریب تهدید می‌کند.‏

هنر سیر و سفر/ آلن دو باتن/ گلی امامی/ انتشارات نیلوفر/ ص 61 تا ص63‏


نوشته شده توسط: پیمان حقیقت طلب | آخرین ویرایش:یکشنبه 2 خرداد 1395 | نظرات() 

برچسب ها: ادوارد هاپر ، جاده ، قطار ، رستوران ، مسافرخانه ، پمپ بنزین ،
سما
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 02:20 ق.ظ
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر